تبليغاتX
*** گل آفتابگردون ***



*** گل آفتابگردون ***  

 


             صفحه نخست
             ايميل به مدير
             آرشيو وبلاگ
             وضعيت مدير در ياهو



 

موضوعات :


 

آرشيو وبلاگ :



 

 

   عشق پنهان

 

 

دفعه اول در کوچه دیدمش گفت:داداشی میای بازی کنیم؟؟؟

 

بعد از اینکه بازیمون تموم شد

 

گفت:توبهترین داداشه دنیایی

 

وقتی بزرگتر شدم دانشگاه رفتم  چشمم همش اونو میدید و

 

میخواستم از ته قلبم بهش بگم عاشقتم و دوستت دارم اما

 

اون می گفت :تو بهترین داداشه دنیایی

 

وقتی ازدواج کرد من ساقدوشش بودم

 

بازم گفت: تو بهترین داداشه دنیایی

 

و وقتی مرد من زیر تابوتشو گرفتم و مطمئن بودم

 

اگه میتونست حرف بزنه می گفت:

 

تو بهترین داداشه دنیایی

 

چند وقت بعد وقتی دفتر خاطراتش رو خوندم

 

دیدم نوشته عاشقت بودم و دوستت داشتم اما میترسیدم بگم

 

به خاطر همین همش میگفتم:

 

تو بهترین داداشه دنیایــــــــــــــــــــــــــی......



+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/05ساعت 17:0  توسط ***Amir***

 




 

درباره وبلاگ :



چون لبهایی خشک چسبیده
به شیر آب در حسرت توام
چون چشمانی به آسمان
در پی چهره مهتاب دنبال توام
چون کودکی در جستجوی
سینه مادر بی تاب توام
هر لحظه چون شهوتی آتشین
تو را هوس می کنم
و همچون درد مادری
از نه ماهگی فرزند
زجر دوریه تو را می کشم
ای نطفه حس وجود زندگی من
چون هزاران نمازگزار
گرداگرد کعبه
تو را ستایش می کنم



 

جستجوگر :



در كل اينترنت
در اين سايت


 


  

Google PageRank 
		Checker - Page Rank Calculator

free online visitor stat counter

کل بازديد ها :

گالري قالب وبلاگ
نرم افزار و بازی موبایل
انجمن آموزشی و تفریحی
دختر مشرقی
غزل زندگی
دلاویزترین
Tap4U















آرشيو پيوند هاي روزانه


Template Design By : GHALEBKADEH
JavaScript Codes